ما امروز رفتیم اردو توی یک باغ بزرگ.
خانم بذریان اومد پیشمون و رفتیم گشت و گزار توی باغ.
برای باباهای مهربونمون یک نقاشی با چوب و برگ‌هایی که از توی باغ جمع کردیم، کشیدیم.
خیلی هیجان انگیز بود. هرکدوم از برگ‌ها یک شکل بودند و رنگ‌هاشون خیلی متنوع بود.
خدارو شکر کردیم که انقدر نعمت های زیبایی برای ما آفریده.
راستی، خانم بذریان یک زمین کشاورزی داشت که ما تونستیم از توی اون سیب زمینی پیدا کنیم.
بعد با کمک خاله اون هارو گذاشتیم روی آتیش و به به … عجب سیب زمینی آتیشی‌ای شده بود.
تازه خانم بذریان یک یادگاری قشنگ هم به ما داد. یک گلدون با بذر تا حسابی ازش مراقبت کنیم و شاهد رشدش باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب دیگر