جشن توانمندی ها(کارنما)

سلام مامان جون و سلام بابا جون
چقدر کیف کردم که شما رو به جشن توانمندیهام(کارنما) دعوت کردم..

کلاس و خودمون تزیین کردیم.. از شما پذیرایی کردم.. کارهایی تا به امروز تو مدرسه کنار دوستام انجام دادم رو برای شما توضیح دادم.. چقدر خوشحال شدم که شما از دیدن کارهای من ذوق می‌کردید و من رو تشویق می‌کردید احساس میکنم چقدر بزرگ تر شدم چقدر توانمندیهام بیشتر شده… خدایا شکرت

خانم علمی

ما اون روز احساس کردیم خیلی بزرگ شدیم، چون کسی اومد پیشمون که کارهای بزرگونه میکنه. خانم علمی!
اون خیلی مهربون بود و خیلی چیزهای هیجان انگیز نشونمون داد.
اول نشونمون داد که میشه برف درست کرد!! بعد هم یکاری کرد که آتیش بتونه پرواز کنه و بره روی هوا و نامرئی بشه!
دفعه‌ی دیگه که اومد پیشمون، شب قبلش با کمک بابای قوی و دانا، یک قایق خیلی خوشگل درست کردیم. خانم علمی توی مدرسه بهمون نشون داد می‌شه قایق‌ها بدون هیچ موتورحرکتی، توی آب شنا کنند!
خلاصه که اون باعث شد ما بفهمیم پدیده‌های خیلی هیجان انگیزی توی دنیا هست و خدای مهربون کلی آفریده‌های فوق العاده داره.

ننه سرما_پیش یک

امروز که اومدیم مدرسه، دیدیم برف‌‌ها اومدن پیش ما مهمونی؛ رفتیم توی حیاط تا ببینیم اونجاهم برف باریده یا نه که یکهو ننه سرما رو دیدیم!
فهمیدیم که برف‌ها کار ننه سرمابوده. اون خیلی مهربون بود و کلی با ما بازی کرد. وسط بازی یادش افتاد جاهای دیگه برف نبرده و با کمک ما برف هارو جمع کرد تا برف‌هارو پیش بچه‌های دیگه هم ببره.
ننه سرما تو بچگیش یک بازی با ملحفه‌های تمیز میکرده. اونو به ما یاد داد و کلی باهم بازی کردیم.
ننه سرما گفت که قدیما کرسی بوده و همه دورش میشستن و گرم میشدن. ماهم با دوستامون کرسی درست کردیم و نشستیم دورش و ننه سرمای مهربون برامون قصه گفت.
خلاصه که امروز خیلی خیلی به ما خوش گذشت.

اردوی مسجد

امروز یک روز خیلی خیلی هیجان انگیز برای منو دوستام بود؛

چون که امروز خاله های مهربون مارو بردند مسجد. اونجا کلی بادکنک بود و ما حسابی بازی کردیم. مامان مهربون چادر نماز هامون رو برای ما گذاشته بود توی کیفمون تا توی مسجد اون هارو سرمون کنیم. خاله ها می گفتند شکل فرشته ها شدیم. جانماز و مهر و تسبیحی که خودمون با دستای توانمندمون درست کرده بودیم هم، همراهمون بود.

فرشته ی مهربون اومد توی مسجد و کلی باهم شعر خوندیم و چرخیدیم و چرخیدیم. شعر سوره ی حمد رو با دوستامون خوندیم و کلی کیف کردیم.

عمو روحانی که اومد یک بسته ی بزرگ همراهش بود که توی اون بسته پر از کتاب بود. عمو روحانی به ما شکلات و کتاب هدیه داد و ما خیلی خیلی خوشحال شدیم. پشت عمو روحانی نماز خوندیم و بعدش خاله سفری مهربون به ما تل پاپیونی هدیه داد.

با دوستامون و عمو روحانی عکس گرفتیم و خلاصه که اون روز خیلیییی بهمون خوش گذشت.