امروز بچهها با کلی ذوق رفتن سراغ جواب یه سؤال که کنجکاوشون کرده بود:
«فرنی چطور نارنجی یا قرمز میشه؟»
رفتیم آشپزخونه و باهم مواد رنگی رو کشف و انتخاب کردیم: هویج ، چغندر ، کدوحلوایی ،پوست سیب قرمز ، انار دونهدونه و کلی چیزهای هیجانانگیز دیگه! بعد هر گروه یک سینی داشت و با قاشق و ابزارهای کوچولو شروع کردن به ریزکردن و مخلوطکردن. رنگها کمکم ظاهر شدن و بچهها با ذوق نتیجهی تجربههاشون رو برای هم توضیح میدادن.
فرصتی برای کشف، تجربه، همکاری و اعتمادبهنفس!
در پایان هم هرکسی تلاش کرد فرنی خودش رو با رنگهای طبیعی خوشرنگتر کنه… بعضی از بچه ها انقدر چیزهای عجیبوغریب قاطی کرده بودن که دیگه خوردنش ممکن نبود!
اما همین فضای تجربه و کشف برای بچهها ارزشمندتر از هر چیز دیگه بود.
چند روز پیش که خاله کلاس سفر به دور دنیا دوباره اومده بود پیشمون، با هم راجع به کشور فرانسه و دوست جدیدمون که چند روز قبل باهاش آشنا شده بودیم کمی گفتگو کردیم.بعد خاله جون برامون از امام خمینی عزیز صحبت کرد و اینکه چرا ایشون مجبور بوده بره فرانسه…آخه امام خمینی مثل یک معلم مهربون برای مردم بود و بهشون یاد میداد که چطوری رو پای خودشون وایسن و قوی باشند و از مردم خواستند که اجازه ندهیم کسی بیاد تو کشورمون و بهمون زور بگه ️️️️️ اما اون زمانا یه شاه بدجنسی تو ایران بود که نمیخواسته مردم ایران قوی بشنواسه همین امام خمینی رو مجبور میکرد از خونش بره بیرون و بره کشورهای دیگه مثل فرانسه اما مردم قوی و باهوش ایران انقدر امام خمینی رو دوست داشتن و ازش چیزای خوب یاد گرفته بودن که میان تو خیابونا و میخوان که امام خمینی برگرده! شاه هم که دیگه حسابی از قدرت مردم ایران ترسیده بوده پا میذاره به فرار ️️️️بعد از اون اتفاق ما مردم ایران پیروز شدیم و امام خمینی مهربونمون برگشت به ایران حالا وقتش شده بود که با هم نمایش پیروزی انقلاب رو اجرا کنیم! هرکدوم از بچهها یه نقش گرفتند بعضیا نقش بچهها رو بازی کردن، بعضیا مادر و پدر شدن، بعضیا هم نقش مادربزرگ و پدربزرگ یا حتی جوونایی که توی خیابون بودن! همه باهم یه نمایش قشنگ و پر از احساس ساختیم تا بفهمیم که اتحاد، تلاش و امید چقدر توی پیروزی مهمه